تبليغاتX
فلسفه رسانه ها

خشونت و وحشت در رسانه
شنبه 7 بهمن1385 ساعت 12:36

 درآمد ‏
خشونت‌ و وحشت‌ از دیرباز، جزو عناصر اصلی‌ اسطوره‌، درام‌، ادبیات‌ و فرهنگ‌عامیانه‌ بوده‌ است‌. نگرانی‌ راجع‌ به‌ تأثیر ‏خشونت‌ و وحشت‌ برزندگی‌ مردم‌، کودکان‌، جوانان‌، میزان‌ جنایت‌ و به‌طور کلی‌ کنترل‌ اجتماعی‌ تازگی‌ دارد. تولید انبوه‌ ‏خشونت‌ و وحشت‌ و دسترسی‌ آسان‌ به‌ ابزار و مظاهر خشونت‌ و وحشت‌ در رسانه‌های‌ گروهی‌، این‌ نگرانی‌ را شدت‌ ‏بخشیده‌ و سبب‌ شده‌ است‌ تا مباحث‌ و موضوعات‌ مربوط‌ به‌ مناقشه‌، وحشت‌ و قدرت‌ به‌ گونه‌ای‌ گسترده‌ و عمیق‌ در ‏ساختار جوامع‌ و در مواقعی‌ حتی‌ دربالاترین‌ سطوح‌ مطرح‌ شود.‏
‏ ‏ خشونت‌ و وحشت‌ در رسانه‌ها بیانگر ستیز در روابط‌ اجتماعی‌ است‌. رسانه‌ها استفاده‌ از زور برای‌ کنترل‌، منزوی‌ ‏ساختن‌، سیطره‌، تحریک‌ یا نابودی‌ را به‌ نمایش‌ می‌گذارند. خشونتی‌ که‌ نشان‌ می‌دهد تنها افراد به‌ خصوصی‌ می‌توانند ‏در برابر نیروهایی‌ که‌ علیه‌ آنها وجود دارد مقاومت‌ کنند، هم‌ می‌تواند اختلال‌ در نظم‌ اجتماعی‌ را به‌ تصویر کشد، و هم‌ ‏احساس‌ قدرت‌ یا ضعف‌ را تقویت‌ کند. ‏

‏1. خط‌ مشی‌ : هزینه‌ها و منافع‌‏
‏ ‏ ترس‌ از عادت‌ به‌ خشونت‌ در کودکان‌ و به‌ هم‌ خوردن‌ نظم‌ اجتماعی‌ براثر نمایش‌ صحنه‌های‌ خشن‌ و هولناک‌ در ‏رسانه‌ها، سبب‌ شده‌ است‌ تا پژوهش‌های‌ بسیاری‌ در این‌ زمینه‌ صورت‌ گیرد. نتایج‌ به‌ دست‌ آمده‌ از پژوهش‌ها نشان‌ ‏می‌دهد که‌ مشاهده‌ و یا مطالعه‌ زیاد داستانها و صحنه‌های‌ خشن‌ وهولناک‌ می‌تواند به‌ تمایلات‌ پرخاشگرانه‌، از بین‌ ‏رفتن‌ احساسات‌، انزوا طلبی‌ و ایجاد وحشت‌ در بسیاری‌ از مردم‌ منجر شد و برخی‌ دیگر در دست‌ زدن‌ به‌ اقدامات‌ ‏خشونت‌آمیز باشد. با وجود این‌، بررسی‌ها نشان‌ می‌دهد که‌ نمایش‌ خشونت‌ در رسانه‌ها تهدیدی‌ علیه‌ جوامع‌ معاصر ‏محسوب‌ نمی‌شود و خانواده‌ها در معرض‌ خشونت‌ کودکان‌ خود نیستند. قانون‌شکنی‌ و جنایت‌ بیشتر ناشی‌ از جنگ‌ها و ‏گرایش‌های‌ اجتماعی‌ است‌ تا نمایش‌ خشونت‌ در رسانه‌ها.

‏ شاید بتوان‌ گفت‌ که‌ تمامی‌ رسانه‌ها بین‌ منافع‌ و مضار سناریو خشونت‌، نوعی‌ توازن‌ ضمنی‌ ایجاد کرده‌اند. از یک‌ سو، ‏فشار ناشی‌ از نگرانی‌ عمومی‌ از پیامدهای‌ خطرناک‌ تزریق‌ بیش‌ از اندازه‌ خشونت‌ و وحشت‌ به‌ فرهنگ‌ قرار دارد و از ‏سوی‌ دیگر، افزایش‌ قدرت‌ نه‌ چندان‌ مشهود اما ملموس‌ افراد و نهادهای‌ رسانه‌ای‌ که‌ به‌ نوبة‌ خود از حق‌ شکل‌ دادن‌ ‏سناریو خشونت‌ و وحشت‌ و تزریق‌ آن‌ به‌ روند فکری‌ آگاهی‌های‌ مشترک‌ سرچشمه‌ می‌گیرد.‏

مقررات‌ ، قوانین‌ و رهنمودها
‏ قوانین‌، رهنمودها و خط‌ مشی‌ رسانه‌ها در زمینه‌ خشونت‌ و وحشت‌ در واقع‌ بازتاب‌ تلاش‌ مربوط‌ به‌ ایجاد توازن‌ بین‌ ‏منافع‌ و مضار به‌ تصویر کشیدن‌ این‌ گونه‌ اقدامات‌ است‌. مقررات‌، و رهنمودها، طیف‌ وسیعی‌ از قوانین‌ را در برمی‌گیرد، از ‏قانون‌ مربوط‌ به‌ برطرف‌ کردن‌ نگرانی‌های‌ عمومی‌ و مقابله‌ با نظارت‌ و کنترل‌ دولتی‌ تا قانون‌ تعیین‌ اهداف‌ و ارزش‌های‌ ‏حاکم‌ بر رسانه‌ها.‏
‏ قوانین‌ و مقررات‌ مربوط‌ به‌ بنگاههای‌ سخن‌ پراکنیِ آمریکا از زمان‌ اولین‌ قانون‌ مربوط‌ به‌ تولید فیلم‌های‌ سینمایی‌ که‌ در ‏سال‌های‌ دهه‌ 1930 به‌ تصویب‌ رسید، موضوع‌ خشونت‌ را مورد توجه‌ قرار داده‌ است‌ .

‏ گزارش‌ کمیسیون‌ ملی‌ ارزیابی‌ علل‌ خشونت‌ و راهکارهای‌ جلوگیری‌ از آن‌‏ ‏ بر ضعف‌ نظامنامه‌های‌ شبکه‌های‌ ‏تلویزیونی‌ بویژه‌ فقدان‌ مجازات‌ قاطع‌ و عدم‌ کنترل‌ تعداد برنامه‌های‌ خشن‌ تأکید می‌کند.

‏ بررسی‌ مقررات‌ پخش‌ در رسانه‌ها که‌ از سوی‌ موسسه‌ ملی‌ بهداشت‌ روانی‏ ‏ ‌صورت‌ گرفته‌ است‌، نشان‌ می‌دهد که‌ ‏کمیسیون‌ ارتباطات‌ فدرال‌‏ ‏ و هیئت‌ بررسی‌ نظامنامه‌ اتحادیه‌ ملی‌ رسانه‌های‌ گروهی‌ قدرت‌ چندانی‌ برای‌ کنترل‌ ‏محتوای‌ برنامه‌ها ندارند. نظامنامه‌ حاکم‌ بررسانه‌ها در واقع‌ برای‌ حراست‌ از منافع‌ صاحبان‌ رسانه‌های‌ صوتی‌ ـ تصویری‌ و جلوگیری‌ ‏از مداخله‌ دیگران‌ در این‌ مسأله‌ تدوین‌ شده‌ است‌.‏
‏ ‏ دادگاه‌ها، به‌ موضوع‌ مسوولیت‌ رسانه‌ها در قبال‌ خشونت‌، توجه‌ زیادی‌ نشان‌ داده‌اند اما اقدامات‌ آنها چندان‌ مؤثر و ‏موفق‌ نبود. دادگاهها از صدور رأی‌ با استناد به‌ مسائل‌ کلی‌ از خود ‏اکراه‌ نشان‌ داده‌ و برای‌ اثبات‌ اتهام‌، ارائه‌ شواهد و مدارک‌ قطعی‌ مبتنی‌ بر زیانبار بودن‌ صحنه‌های‌ خشن‌ را الزامی‌ ‏دانسته‌اند که‌ این‌ گونه‌ شواهد به‌ قدرت‌ قابل‌ ارائه‌ است‌.

‏ خط‌ مشی‌ رسانه‌ها برمجموعه‌ای‌ از مسوولیت‌های‌ فردی‌ و اجتماعی‌ تکیه‌ دارد. کنترل‌ ‏دولتی‌ اغلب‌ بدین‌ معنی‌ است‌ که‌ محتوای‌ برنامه‌ها باید براساس‌ نیازهای‌ مخاطبان‌ خاص‌ آنها مانند کودکان‌ زنان‌، ‏کشـاورزان‌، سربـازان‌، گروههای‌ مذهبی‌ و قومی‌ و دیگر اقشار جامعه‌ تهیه‌ شود. این‌گونه‌ تدابیـر سبب‌ می‌شود در تهیه‌‏
‏ برنامه‌ها به‌ مسائل‌ فرهنگی‌و آموزشی‌ توجه‌ شود و در نتیجه‌ از حجم‌ صحنه‌های‌ خشونت‌ آمیز و هولناک‌ فیلم‌های‌ ‏سرگرم‌ کننده‌ و پرهیجان‌ (اغلب‌ در برنامه‌های‌ وارداتی‌) کاسته‌ شود.‏

پوشش‌ خبری‌: ملی‌ و تطبیقی‌‏
‏ خشونت‌ و جنایت‌ درونمایه‌ اصلی‌ اخبار رسانه‌های‌ تجاری‌ را تشکیل‌ می‌دهند. با وجود این‌ واقعیت‌زیاد بودن‌ اخبار مربوط‌ به‌ جنایات‌ هیچ‌ ارتباطی‌ با میزان‌ واقعی‌ وقوع‌ این‌ حوادث‌ ندارد و ‏مشروعیت‌ این‌ رسانه‌ها از چنان‌ استحکامی‌ برخوردار است‌ که‌ عملکرد اجتماعی‌ و سیاسی‌ آنها به‌ندرت‌ مورد توجه‌ قرار ‏می‌گیرد و درمورد سیاست‌های‌ حاکم‌ برآنها کمتر بحث‌ و انتقاد می‌شود. البته‌ این‌ مسأله‌ در مورد پوشش‌ خبری‌ ‏رویدادهای‌ تروریستی‌ صدق نمی‌کند.‏
‏ نگرانی‌ ناشی‌ از فعالیت‌های‌ تروریستی‌، بحث‌های‌ فراوانی‌ را در زمینه‌ پوشش‌ خبری‌ این‌گونه‌ رویدادها بویژه‌ پخش‌ زنده‌ ‏چنین‌ حوادثی‌ برانگیخته‌ است‌.

‏ پوشش‌ خبری‌ رویدادهای‌ تروریستی‌ وضد تروریستی‌ در مقایسه‌ با اخبار جرائم‌ خشونت‌آمیز، نسبت‌های‌ هزینه‌ ـ ‏منفعت‌ تقریباً متفاوتی‌ دارند، اما سرانجام‌ کفه‌ ترازو در جهت‌ متعادل‌ شدن‌ این‌ نسبت‌ برای‌ هر دو مقوله‌ حرکت‌ می‌کند. ‏اقدامی‌ که‌ دقیقاً واجد عنوان‌ تروریستی‌ باشد یک‌ عمل‌ جنایتکارانه‌ محسوب‌ می‌شود و در نتیجه‌، سرکوب‌ آن‌ اگر ‏مشروع‌ هم‌ نباشد، دست‌کم‌ موجه‌ است‌. به‌ هرتقدیر، روش‌های‌ خشونت‌آمیز که‌ برای‌ جلب‌ توجه‌ عموم‌ مورد استفاده‌ ‏قرار می‌گیرند، کنترل‌ رسانه‌ها را ایجاب‌ می‌کنند و این‌ موضوعی‌ است‌ که‌ نمی‌توان‌ آن‌ را نادیده‌ گرفت‌.

‏ بررسی‌ پوشش‌ خبری‌ رویدادهای‌ تروریستی‌ از سوی‌ رسانه‌ها با مشکلات‌ فراوانی‌ همراه‌ است‌. بررسی‌های‌ تطبیقی‌ ‏نشان‌ می‌دهد که‌ پوشش‌ خبری‌ این‌ گونه‌ رویدادها با تعاریف‌ ضد و نقیض‌، اعداد و ارقام‌ غیر قابل‌ اعتماد و بهره‌برداری‌ ‏آشکار و شدید سیاسی‌ همراه‌ است‌.‏
‏ بررسی‌های‌ انجام‌ شده‌ درباره‌ پوشش‌ خبری‌ عملیات‌ تروریستی‌ و گروگانگیری‌ از سوی‌ تلویزیون‌ به‌ نتیجه‌گیریهای‌ متعددی‌ درباة‌ تأثیر احتمالی‌ چنین‌ گزارش‌هایی‌ در سیاست‌ خارجی‌ منجر ‏شده‌ است‌.‏
‏ از آنجا که‌ ساختار سازمانی‌ پوشش‌ خبری‌ تلویزیون‌، ذاتاً جنبه‌ بین‌ المللی‌ و تأخیر ناپذیر دارد، حضور آن‌ در صحنه‌، ‏ارتباطات‌ دیپلماتیک‌ را دشوارتر می‌سازد. تلویزیون‌ به‌ علت‌ دسترسی‌ عوامل‌ آن‌ به‌ گروگانها و گروگانگیرها، تحت‌ تأثیر ‏رویدادها قرار می‌گیرد. تلویزیون‌ قادر است‌ تا رویدادها را لحظه‌ به‌ لحظه‌ ثبت‌ کند و درنهایت‌، تصاویر تاریخی‌ و به‌ ‏یادماندنی‌ از رویدادها ارائه‌ دهد. شبکه‌های‌ تلویزیونی‌ اغلب‌ خط‌ مشی‌ دولتی‌ را محترم‌ شمرده‌ و از آن‌ حمایت‌ می‌کنند ‏و در مواردی‌ نیز بافراهم‌ آوردن‌ امکان‌ تماس‌ مستقیم‌ بین‌ دولت‌ها و مردم‌ درروند تصمیم‌گیری‌ مشارکت‌ می‌کنند. این‌ ‏رسانه‌ در بیشتر موارد برجنبه‌های‌ هیجان‌آور و شخصی‌ رویدادها تأکید می‌کند و در عین‌ حال‌ با تأکید بر برداشت‌های‌ ‏کلیشه‌ای‌ و عامیانه‌ به‌ جای‌ پرداختن‌ به‌ جنبه‌های‌ تاریخی‌ و اجتماعی‌ ـ فرهنگی‌ که‌ برای‌ درک‌ رویدادها ضرورت‌ دارند، ‏مشکلاتی‌ را در زمینه‌ سیاستگذاری‌ به‌ وجود می‌آورند یا این‌ مشکلات‌ را تشدید می‌کنند.‏
‏ در مواردی‌ نیاز تلویزیون‌ به‌ عناصر هیجان‌ انگیز این‌ رسانه‌ را وادار می‌کند تا به‌ کسانی‌ که‌ آنها را تروریست‌ می‌خواند، ‏اجازه‌ دهد تا با زبان‌ خود برای‌ مخاطبان‌ بیشمار صحبت‌ کنند. این‌ موارد، یعنی‌ دادن‌ فرصت‌ به‌ تروریست‌ها برای‌ بازگو ‏کردن‌ خواسته‌ها و دیدگاه‌های‌ خود اگر چه‌ اعتراض‌ و بحث‌های‌ جنجالی‌ را در پی‌ داشته‌ است‌، اما این‌ فرصت‌ را نیز به‌ ‏وجود می‌آورد که‌ تروریست‌ها از بافت‌ تاریخی‌ و اجتماعی‌ انگیزه‌هایشان‌ که‌ تبیین‌ کننده‌ (اگر نگوییم‌ توجیه‌ کننده‌) ‏اقدامات‌ آنهاست‌، دورنگه‌ داشته‌ شوند.‏

آئین‌نامه‌ها، قوانین‌ و رهنمودها در واقع‌ بازتاب‌ و مدافع‌ روابط‌ بنیادین‌ قدرت‌ حاکم‌ بر جامعه‌ است‌ قدرتی‌ که‌ خط‌ مشی‌ ‏رسانه‌ها را تعیین‌ می‌کند. وجود رقابت‌ میان‌ گروههای‌ مختلف‌ فشار، سبب‌ می‌شود که‌ نظام‌های‌ مختلف‌ در برخورد با ‏خطرها، منافع‌ و هزینه‌های‌ نمایش‌ خشونت‌ دررسانه‌ روش‌های‌ مختلفی‌ اتخاذ کنند. تعاریف‌، انتخاب‌ها و حتی‌ ‏رهیافت‌های‌ پژوهشی‌ ، بیانگر جهت‌ گیری‌های‌ سیاسی‌، حساسیت‌های‌ مردم‌، وابستگی‌های‌ نهادی‌، اهداف‌ ‏سیاسی‌ و ملاحظات‌ اقتصادی‌ است‌. به‌ هر حال‌، نقش‌ رسانه‌ها در نمایش‌ و استفاده‌ از قدرت‌، درتعیین‌ خط‌ مشی‌ ‏رسانه‌ها درقبال‌ خشونت‌، عامل‌ تعیین‌ کننده‌ای‌ محسوب‌ می‌شود.

2. محتوا ـ سناریوی‌ خشونت‌ در رسانه‌ها
‏ هزاران‌ پژوهشگر به‌ بررسی‌ جنایت‌، خشونت‌ و مناقشات‌ گروهی‌ در رسانه‌ها پرداخته‌ و صدها نفر در کنفرانس‌ها، ‏سمپوزیوم‌ها و کتابها و نشریات‌ مختلف‌ از دهه‌ 1930 تاکنون‌ خلاصه‌ای‌ از این‌ بررسی‌ها را ارائه‌ داده‌اند. بیشتر این‌ ‏بررسی‌ها درآمریکا،یعنی‌ کشوری‌ که‌ پژوهش‌های‌ مربوط‌ به‌ نفوذ رسانه‌ها و ارتباطات‌ (به‌ علت‌ ملاحظات‌ اقتصادی‌ و ‏اجتماعی‌) با سرعت‌ و پیشرفت‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ همراه‌ بوده‌، صورت‌ گرفته‌ است‌.

‏ بارکاس‌ (1959) و گودریچ‌ (1964) در دو رساله‌ تحصیلی‌ جامع‌، بررسی‌های‌ انجام‌ شده‌ درباره‌ محتوای‌ رسانه‌ها ‏ را ‏ارزیابی‌ و خلاصه‌ای‌ از آنها ارائه‌ دادند. این‌ بررسی‌ها به‌ یافتن‌ الگوهایی‌ پایدار در زمینه‌ محتوای‌ رسانه‌ها منجر ‏شد. ‏
‏ این‌الگو نشان‌ می‌دهد که‌ در تمامی‌ برنامه‌های‌ اصلی‌ تلویزیونی‌، تعداد مردان‌، دست‌ کم‌دو تا سه‌ برابر زنان‌ است‌. ‏سیطره‌ مردان‌ و ستیزه‌های‌ مرتبط‌ با آن‌ همراه‌ با جهت‌گیری‌ معطوف‌ به‌ قدرت‌ خبری‌ و برنامه‌های‌ تخیلی‌، زمینه‌ ‏مناسبی‌ را برای‌ طبیعی‌ و واقعی‌ جلوه‌ دادن‌ نمایش‌ قدرت‌ فراهم‌ می‌سازد. جنایت‌ و خشونت‌ بیش‌ از ده‌ درصد اخبار ‏مطبوعات‌ و رقمی‌ بالاتر از اخبار رسانه‌های‌ صوتی‌ و تصویری‌ را تشکیل‌ می‌دهد. تناوب‌ و نوع‌ خشونت‌ به‌ نمایش‌ درآمده‌، ‏هیچ‌ رابطه‌ای‌ با خشونت‌ به‌ ثبت‌ رسیده‌ از سوی‌ تشکیلات‌ حکومتی‌ ندارد.

‏ از هرده‌ فیلم‌ سینمایی‌ ساخته‌ شده‌ در دهه‌های‌ 1920 و 1930، چهار فیلم‌ با خشونت‌ وکشت‌ وکشتارهمراه‌ بوده‌ ‏است‌. دو سوم‌ تا سه‌ چهارم‌ تمامی‌ فیلم‌های‌ تلویزیونی‌ که‌ در دهه‌ 1950 و در پربیننده‌ترین‌ ساعات‌ روز به‌ نمایش‌ ‏درمی‌آمد حدود 6 تا 10 مورد خشونت‌ را در هر ساعت‌ برنامه‌ نشان‌ می‌داد و این‌ رقم‌ تقریباً بدون‌ تغییر باقی‌ مانده‌ ‏است‌.
‏ بررسی‌ محتوای‌ مجلات‌ فکاهی‌ نشان‌ داد که‌ 30 درصد موجودات‌، 18 درصد شخصیت‌های‌ مرد و 9 درصد شخصیت‌های‌ ‏زن‌ داستان‌های‌ مصور، موجودات‌ و افراد خشنی‌ هستند‏ .

راک‌، موسیقی‌، ویدئو
‏ در بررسی‌ نوارهای‌ موسیقی‌ و ویدیویی‌ (نوارهای‌ ضبط‌ شده‌ در استودیو، نه‌ آنهایی‌ که‌ به‌ ‏هنگام‌ اجرای‌ کنسرت‌ ضبط‌ شده‌اند) 57 درصد از آنها خشونت‌ به‌ چشم‌ می‌خورد. رنگین‌ پوستان‌، ‏بیش‌ از شخصیت‌های‌ سفید از اسلحه‌ استفاده‌ کرده‌ و یا از اسلحه‌ علیه‌ آنها استفاده‌ شده‌ است‌. برخلاف‌ فیلم‌های‌ ‏هیجان‌ انگیز تلویزیونی‌ که‌ در آنها زنان‌ بیش‌ از مردان‌ قربانی‌ تهاجم‌ می‌شوند، در نوارهای‌ موسیقی‌ تعداد قربانیان‌ مرد و ‏زن‌ تقریباً یکسان‌ است‌. در مجموع‌، نوارهای‌ موسیقی‌ ویدیویی‌، علی‌ رغم‌ تحریک‌ آمیز بودن‌، وسوسه‌ انگیزی‌ و اغوا ‏کنندگی‌، از فیلم‌های‌ سرگرم‌ کننده‌ تلویزیونی‌ که‌ در ساعات‌ پربیننده‌ به‌ نمایش‌ در می‌آید خشن‌ تر نیستند و در آنها بین‌ ‏خطری‌ که‌ زن‌ و مرد را تهدید می‌کند، توازن‌ بیشتری‌ برقرار است‌.‏

پوشش‌ خبری‌ فعالیت‌های‌ تروریستی‌
‏ پژوهشگران‌ خلاصه‌ای‌ از مطالعات‌ مربوط‌ به‌ پوشش‌ خبری‌ تروریسم‌ در مطبوعات‌ و مطالب‌ عنوان‌ شده‌ در کنفرانس‌ها را ‏ارائه‌ کرده‌اند. کتابنامه‌ سال‌ 1986 که‌ از سوی‌ «طرح‌ تحقیقاتی‌ تروریسم‌ و رسانه‌های‌ خبری‏ ‏» تحت‌ نظارت‌ اتحادیه‌ ‏آموزش‌ روزنامه‌نگاری‌ و ارتباطات‌ جمعی‌‏ انتشار یافت‌، حاوی‌ 500 عنوان‌ مقاله‌ است‌. همچنین‌ در کتابنامه‌ سال‌ 1986 ‏که‌ از سوی‌ موسسه‌ رند‏ انتشار یافته‌، عناوین‌ حدود 90 کتاب‌ که‌ صرفاً به‌ بررسی‌ تروریسم‌ بین‌ المللی‌ اختصاص‌ دارد ‏ذکر شده‌ است‌.‏
‏ گرچه‌ تروریسم‌ دولتی‌ و غیردولتی‌ بیشترین‌ توجه‌ را به‌ خود جلب‌ کرده‌ است‌، اما تعداد اقدامات‌ تروریستی‌ در محدوده‌ ملی به مراتب بیشتر از تروریسم ‏بین‌المللی‌ است‌. ترور افراد، بمب‌گذاری‌، آدم‌ ربایی‌ و خشونت‌ دولتی‌ در بسیاری‌ از کشورها ـ که‌ اغلب‌ هم‌ مسکوت‌ ‏گذاشته‌ می‌شوند ـ هزاران‌ بار بیشتر از عملیات‌ جنجال‌ برانگیز تروریسم‌ بین‌ المللی‌، قربانی‌ برجای‌ می‌گذارد. ‏
‏ پوشش‌ خبری‌ رویدادهای‌ تروریستی‌ در رسانه‌ها با انتخاب‌ رویدادهای‌ خاص‌ و تبیین‌ ‏مسائل‌ برای‌ مردم‌ همراه است‌.

‏ در یک‌ بررسی‌ تکمیلی‌ درباره‌ اخبار شبکه‌های‌ تلویزیونی‌ آمریکا، حذف‌ دائمی‌ علت‌ و انگیزه‌ اقدمات‌ تروریستی‌ و نسبت‌ ‏دادن‌ تزلزل‌ روانی‌ به‌ تروریست‌ها و رهبران‌ آنها مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است‌. اقدامات‌ تروریستی‌ علیه‌ کشورهای‌ دیگر در ‏مقایسه‌ با اقداماتی‌ که‌ علیه‌ آمریکا صورت‌ گرفته‌ انعکاس‌ بیشتری‌ داشته‌ است‌. پژوهشگران‌ در بررسی‌های‌ خود به‌ ‏این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ رسانه‌های‌ خبری‌ چنین‌ وانمود می‌کنند که‌ با افراد دیوانه‌ نمی‌توان‌ وارد مذاکره‌ شد.‏
‏ بحران‌های‌ ناشی‌ از گروگانگیری‌ ‏
‏ آلتید‏ ‏ (1985 و 1982) پوشش‌ خبری‌ بحران‌ گروگان‌گیری‌ آمریکایی‌ها در ایران‌ را در سال‌ 1980 در شبکه‌های‌ ‏تلویزیونی‌ آمریکا بررسی‌ کرده‌ است‌. وی‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ مشابهت‌ بین‌ پوشش‌ خبری‌ شبکه‌های‌ تلویزیونی‌ به‌ ‏حدی‌ بود که‌ می‌شد آنها را به‌ عنوان‌ خبر منتشره‌ از سوی‌ یک‌ ایستگاه‌ تلویزیونی‌ سراسری‌ تلقی‌ کرد. در خلال‌ این‌ ‏رویداد، دانشجویان‌ ایرانی‌ در آمریکا بیش‌ از تحولات‌ و رویدادهای‌ داخل‌ ایران‌ مورد توجه‌ مردم‌ آمریکا قرار گرفتند. به‌ اعتقاد ‏این‌ پژوهشگر، شبکه‌های‌ رادیو ـ تلویزیونی‌ آمریکا در اخبار و گزارش‌های‌ خود کمک‌ چندانی‌ به‌ درک‌ تاریخی‌ و سیاسی‌ ‏ماجرای‌ گروگانگیری‌ نکردند.‏
‏ بررسی‌ خشونت‌های‌ سیاسی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ کنترل‌ غیرمستقیم‌ رسانه‌ها با وجود (یا شاید به‌ دلیل‌) فقدان‌ ‏جهت‌گیری‌ خاص‌ سیاسی‌، مناسب‌تر و در نتیجه‌ کارآمدتر از کنترل‌ مستقیم‌ مقام‌های‌ دولتی‌ است‌. حتی‌ در مواقعی‌ ‏که‌ تروریست‌ها افکار عمومی‌ را مجبور می‌کنند که‌ متوجه‌ اهداف‌ و آرمانهای‌ آنها شوند، کنترل‌ آنها بر تبلیغات‌ رسانه‌ها ‏اغلب‌ زودگذر و ناپایدار است‌.
‏ پالمرتن‌ (1983) به‌ بررسی‌ رابطه‌ میان‌ رسانه‌ها و تروریست‌ها پرداخته‌ است‌. یافته‌های‌ وی‌ در این‌ زمینه‌، بعدها از ‏سوی‌ دولینگ‌‏ ‏ (1986)بازی‌ با کلمات‌ و لفاظی‌ تعبیر شد. دولینگ‌ با معطوف‌ ساختن‌ توجه‌ خود به‌ مسأله‌ مجاهدانی‌ ‏که‌ برای‌ دستیابی‌ به‌ اهداف‌ سیاسی‌ خود به‌ تروریسم‌ روی‌ می‌آورند و قصد دگرگون‌ ساختن‌ جهان‌ را دارند اما فاقد ‏قدرت‌ لازم‌ برای‌ تحقق‌ اهداف‌ خود هستند، شیوه‌های‌ مختلفی‌ را که‌ تروریست‌ها برای‌ کسب‌ اعتبار و جلب‌ توجه‌ ‏رسانه‌ها به‌ کارمی‌گیرند مورد بررسی‌ قرار داده‌ است‌. هدف‌ تروریستها جلب‌ هوادار و گرفتن‌ امتیاز نیست‌ بلکه‌ آنها ‏تلاش‌ می‌کنند تا با نافرمانی‌ در برابر دولت‌ و وادار ساختن‌ حکومت‌ به‌ توسل‌ به‌ خشونت‌ و سرکوب‌ یا اقدامات‌ دیگری‌ که‌ ‏اعتبار دولت‌ را مخدوش‌ می‌کند، موجبات‌ تضعیف‌ آن‌ را فراهم‌ آوردند. به‌ هر حال‌، توانایی‌ رسانه‌ها در کنترل‌ اوضاع‌ در دراز ‏مدت‌ و پیوندهای‌ ارگانیک‌ بین‌ دولت‌ و رسانه‌ها سبب‌ می‌شود تا تبلیغات‌ تروریست‌ها در نهایت‌ به‌ نفع‌ زمامداران‌ تمام‌ ‏شود.‏

3.پیامدها: مردم‌ و تدابیر‏
‏ پژوهش‌ درباره‌ پیامدهای‌ ناشی‌ ازمشاهده‌ خشونت‌ از طریق‌ رسانه‌ها، سابقه‌ای‌ طولانی‌ و پرفراز ونشیب‌ دارد. بیشتر ‏پژوهش‌های‌ انجام‌ شده‌ تنها برخی‌ از جنبه‌های‌ مربوط‌ به‌ سناریوهای‌ پیچیده‌ خشونت‌ و وحشت‌ را مورد توجه‌ قرار ‏داده‌اند. انگیزه‌ اصلی‌ این‌ پژوهشها موضوعاتی‌ از قبیل‌ نگرانی‌ در مورد تقلید افراد از این‌ گونه‌ صحنه‌ها، تحریک‌ پذیری‌ و ‏قساوت‌ قلب‌ یا توسل‌ به‌ اقدامات‌ خرابکارانه‌ از یک‌ سو، و تلاش‌ رسانه‌ها برای‌ مقابله‌ با چنین‌ اتهاماتی‌ از سوی‌ دیگر ‏بوده‌ است‌. از این‌ رو، بیشتر پژوهش‌ها به‌ بررسی‌ نشانه‌ها و حالت‌ روانی‌ مشهود و قابل‌ اندازه‌گیری‌ اختصاص‌ دارد، ‏مانند پرخاشگری‌ که‌ گفته‌ می‌شود به‌ خشونت‌ منجر می‌گردد و می‌توان‌ آن‌ را نتیجه‌ قرار گرفتن‌ در معرض‌ خشونت‌ به‌ ‏نمایش‌ درآمده‌ در رسانه‌ها دانست‌. ‏
‏ تحقیق‌ درباره‌ پرخاشگری‌، گسترده‌ترین‌ و پر سر وصدا ترین‌ زمینه‌ در مطالعات‌ مربوط‌ به‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ به‌ ‏شمارمی‌رود. برخی‌ دیگر از پژوهشگران‌ براین‌ باورند که‌ به‌ احتمال‌ زیاد پژوهش‌ در این‌ زمینه‌ از آن‌ رو در ‏اولویت‌ قرار دارد که‌ انجام‌ آن‌ مشکل‌ چندانی‌ برای‌ محقق‌ ندارد ودر عین‌ حال‌ کمترین‌ آسیب‌ را به‌ منافع‌ و خط‌ مشی‌ ‏نهادی‌ سازمانهای‌ رسانه‌ای‌ وارد می‌آورد.‏
‏ پرخاشگری‌ مفهومی‌ است‌ دوگانه‌ و متناقض‌ و دارای‌ جنبه‌های‌ مثبت‌ ومنفی‌. ارتباط‌ پرخاشگری‌ با جنایت‌ و خشونت‌ ‏سازمان‌ یافته‌ و برنامه‌ریزی‌ شده‌ ( ونه‌ انگیزه‌های‌ فردی‌ ) بسیار اندک‌ است‌. دیدگاه‌هایی‌ که‌ بر زیر پاگذاشتن‌ نظم‌ و ‏قانون‌از سوی‌ افراد تأکید می‌ورزند بیشتر به‌ اجرای‌ قانون‌ و کنترل‌ اجتماعی‌ توجه‌ می‌کنند که‌ با رسانه‌ها و دیگر ‏ملاحظات‌ نهادی‌ ارتباط‌ نزدیک‌تری‌ دارند. این‌ نوع‌ نگرش‌ و برخورد با پدیده‌ پرخاشگری‌، دارای‌ جنبه‌ جامعه‌شناختی‌ ‏انتقادی‌ نیست‌. علاوه‌ بر این‌، متمرکز ساختن‌ پژوهش‌ها بر رسانه‌های‌ گروهی‌ ممکن‌ است‌ به‌ غافل‌ ماندن‌ از دیگر ‏شرایط‌ جمعیتی‌ و اجتماعی‌ مرتبط‌ باخشونت‌ و جنایت‌ منجرشود.‏
‏ موضوعی‌ که‌ به‌ ندرت‌ مورد بحث‌ و تاکید قرار گرفته‌، مسأله‌ خط‌ مشی‌ و سیاست‌ است‌: چرا باید رسانه‌ها که‌ ‏نهادهای‌ تثبیت‌ شده‌ جامعه‌ هستند، موجودیت‌ خود را با تشویق‌ و ترویج‌ خشونت‌ به‌ مخاطره‌ اندازند؟ آیا تهیج‌ و تقلید ‏پیامد اجتناب‌ ناپذیر قرار گرفتن‌ در معرض‌ خشونت‌ است‌؟ آیا رسانه‌ها و صاحبان‌ آنها از رواج‌ خشونت‌ سود می‌برند؟ و ‏اگر پاسخ‌ مثبت‌ است‌، چه‌ سودی‌ از این‌ بابت‌ عاید رسانه‌ها می‌شود؟ آیا گردانندگان‌ رسانه‌ها می‌توانند به‌ رغم‌ ‏انتقادهای‌ همگانی‌ و نگرانی‌ بین‌المللی‌، سیاست‌های‌ خود را در قبال‌ رواج‌ خشونت‌ توجیه‌ کنند؟‏
‏ نمایش‌ خشونت‌ و وحشت‌ رسانه‌ها ممکن‌ است‌ منافع‌ چشمگیر ‏سیاسی‌ و در عین‌ حال‌ مسوولیت‌هایی‌ را به‌ همراه‌ داشته‌ باشد. بررسی‌های‌ انجام‌ شده‌ در زمینه‌ محتوای‌ رسانه‌ها ‏نشان‌ داد که‌ نمایش‌ خشونت‌ و وحشت‌ در رسانه‌ها، قدرت‌ اجتماعی‌ را به‌ نمایش‌ می‌گذارد و در نتیجه‌ به‌ سمت‌ ‏جانبداری‌ و حمایت‌ از نیروی‌ قویتر گرایش‌ دارد. ارتباط‌ و همگرایی‌ تحقیقات‌ و تئوری‌ در زمینة‌ نمایش‌ خشونت‌ و وحشت‌ ‏در رسانه‌ها، منجر به‌ یک‌ سری‌ بررسی‌هایی‌ شد که‌ کارکردهای‌ اجتماعی‌ و سازمان‌ یافتة‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ را مورد ‏توجه‌ قرار داده‌ بودند.‏


‏ قرار گرفتن‌ در معرض‌ خشونت‌ و سلیقه‌های‌ متفاوت‌ ‏
‏ داستانهای‌ خشونت‌آمیز و وحشتناک‌، مسائلی‌ چون‌ مناقشه‌، قدرت‌ و همبستگی‌ بشری‌ را مطرح‌ می‌سازند. خشونت‌ ‏و وحشت‌، جزئی‌ ازاسطوره‌، ادبیات‌ و دیگر ابعاد فرهنگی‌ محسوب‌ می‌شوند. رسانه‌های‌ گروهی‌، خشونت‌ و وحشت‌ را ‏ساده‌ سازی‌ و استاندارد کرده‌، سپس‌ آنها را به‌ عنوان‌ بخشی‌ از آداب‌ و سنن‌ روزمره‌ وارد زندگی‌ بسیاری‌ از خانواده‌ها ‏می‌کنند. قرار گرفتن‌ در معرض‌ خشونت‌ و وحشت‌ از خردسالی‌ آغاز و در طول‌ زندگی‌ ادامه‌ می‌یابد. فرهنگ‌ جدید از ‏صحنه‌های‌ خشونت‌ و وحشت‌ تولید شده‌ توسط‌ رسانه‌ها اشباع‌ شده‌ است‌ و این‌ امری‌ است‌ که‌ گریزناپذیر به‌ نظر ‏می‌رسد. از این‌ رو پژوهش‌ درباره‌ موارد خاصی‌ از قرار گرفتن‌ در معرض‌ خشونت‌ و وحشت‌ رسانه‌ای‌، سلیقه‌ها و ‏برداشت‌ها اهمیت‌ حاشیه‌ای‌ دارد. ‏
‏ مطالعات‌ انجام‌ شده‌ در زمینه‌ قرار داشتن‌ در معرض‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ نشان‌ می‌دهد که‌ در این‌ زمینه‌ مسائل‌ دیگری‌ ‏نیز مثل‌ رواج‌ خشونت‌ و وحشت‌ در محتوای‌ رسانه‌های‌ مختلف‌، موقعیت‌ اجتماعی‌ ـ اقتصادی‌، جنسیت‌ و برخی‌ از ‏الگوهای‌ گزینشی‌ مؤثر هستند. بررسی‌های‌ شرام‌ (1949) در زمینه‌ مطالعه‌ اخبار، دو نوع‌ سلیقه‌ ورجحان‌ را نشان‌ ‏می‌دهد : اخبار و گزارش‌هایی‌ که‌ نتایج‌ آنی‌ به‌ همراه‌ دارند(جنایت‌ ، فساد، سانحه‌، فاجعه‌، ورزش‌، سرگرمی‌، ‏رویدادهای‌ اجتماعی‌ و علائق‌ بشری‌) و اخبار و گزارش‌هایی‌ که‌ نتایج‌ آتی‌ دربردارند(موضوعات‌ مربوط‌ به‌ دولت‌، اقتصاد، ‏مشکلات‌ اجتماعی‌، علوم‌، تحصیلات‌ و بهداشت‌). تحصیلات‌ بالاتر توجه‌ بیشتر افراد را به‌ اخبار و گزارش‌هایی‌ که‌ نتایج‌ ‏آتی‌ در بردارند، به‌ دنبال‌ خواهد داشت‌.‏
‏ ترکیب‌ برنامه‌ها تلویزیونی‌ به‌ گونه‌ای‌ است‌ که‌ بینندگان‌ عادی‌ در ‏تماشای‌ برنامه‌ها حق‌ انتخاب‌ چندانی‌ ندارند. فیلم‌های‌ خشن‌ در ساعات‌ پربیننده‌ به‌ نمایش‌ گذاشته‌ می‌شود و انبوه‌ ‏مخاطبان‌ در چنین‌ ساعاتی‌ چاره‌ دیگری‌ جز تماشای‌ این‌گونه‌ فیلم‌ها ندارند. ‏
‏ پژوهشگران‌ در تحقیقات‌ خود به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌اند که‌ محتوای‌ برنامه‌ها هیچ‌ ارتباطی‌ به‌ شهرت‌ و محبوبیت‌ آنها ندارد ‏بلکه‌ زمان‌ پخش‌ برنامه‌ است‌ که‌ به‌ شهرت‌ و محبوبیت‌ برنامه‌ منجر می‌شود. پژوهشگران‌ برای‌ نشان‌ دادن‌ فقدان‌ رابطه‌ ‏میان‌ محتوای‌ برنامه‌ و میزان‌ محبوبیت‌ آنها، آزمایشی‌ انجام‌ دادند. آنها یک‌ فیلم‌ پلیسی‌ پرحادثه‌ را سانسور کرده‌ ‏وقسمتهایی‌ از صحنه‌های‌ خشن‌ و هیجان‌ انگیز آن‌ را حذف‌ کردند و سپس‌ فیلم‌ را برای‌ نیمی‌ از شرکت‌ کنندگان‌ در ‏بررسی‌ نمایش‌ دادند. مجدداً تمامی‌ فیلم‌ را که‌ حاوی‌ میزان‌ بالایی‌ از صحنه‌های‌ خشونت‌آمیز بود برای‌ گروه‌ دوم‌ نمایش‌ ‏دادند. نتیجه‌ به‌ دست‌ آمده‌ نشان‌ داد که‌ هیچ‌ یک‌ ازدو نسخه‌ این‌ فیلم‌ چندان‌ مورد توجه‌ قرار نگرفته‌ است‌.‏
‏ قرار گرفتن‌ در معرض‌ خشونت‌ موجود در برنامه‌های‌ تلویزیونی‌ جنبه‌ ‏انتخاب‌ فردی‌ نداشته‌ بلکه‌ ازسیاست‌ رسانه‌هاو تعلقات‌ گروهی‌ سرچشمه‌ می‌گیرد. برای‌ اثبات‌ این‌ برداشت‌ عامیانه‌ و ‏ادعای‌ دست‌ اندرکاران‌ رسانه‌های‌ تصویری‌ مبنی‌ بر این‌ که‌ خشونت‌ به‌ خودی‌ خود بینندگان‌ بسیاری‌ را جلب‌ می‌کند، ‏هیچ‌ دلیل‌ قانع‌ کننده‌ای‌ وجود ندارد. این‌ احتمال‌ وجود دارد که‌ در تولید فیلم‌ها و سریال‌های‌ خشن‌، عامل‌ اقتصادی‌ دخیل‌ ‏باشد چون‌ تولید این‌ گونه‌ فیلم‌ها در مقایسه‌ با برنامه‌های‌ پیچیده‌، ارزانتر تمام‌ می‌شود. با توجه‌ به‌ نداشتن‌ آزادی‌ عمل‌ ‏کامل‌ در انتخاب‌ مخاطبان‌ تلویزیونی‌، و این‌ واقعیت‌ که‌ تعداد مخاطبان‌ تاحدود زیادی‌ به‌ در اختیار داشتن‌ مخاطبان‌ در ‏هریک‌ از مقاطع‌ زمانی‌ بستگی‌ دارد، کاستن‌ از هزینه‌ تولید از جمله‌ راههای‌ افزایش‌ درآمد محسوب‌ می‌شود. به‌ هر ‏حال‌، نمی‌توان‌ سودجویی‌ احتمالی‌ را عامل‌ اصلی‌ تولید بی‌ وقفه‌ برنامه‌های‌ خشونت‌آمیز تلویزیونی‌ که‌ پیوسته‌ با انتقاد ‏همگانی‌ روبروست‌ به‌ شمار آورد. نتایج‌ پژوهش‌های‌ انجام‌ شده‌ در زمینه‌ سیاست‌ وقدرت‌ رسانه‌ها، توجیه‌ منطقی‌تری‌ ‏ازعلت‌ پرداختن‌ رسانه‌ها به‌ خشونت‌ و وحشت‌ ارائه‌ می‌دهد.‏

ادراک‌‏
‏ ادراک‌ فرایندی‌ است‌ که‌ طی‌ آن‌ انگیزش‌های‌ حسی‌ با بهره‌گیری‌ از تجربیات‌ گذشته‌ و انتظارات‌ فعلی‌ تبیین‌ و تعبیر ‏می‌شود. پژوهشگر مستقیماً به‌ این‌ فرایند دسترسی‌ ندارد اما از طریق‌ بیان‌ مطالب‌ از سوی‌ کسانی‌که‌ تحت‌ بررسی‌ ‏قرار دارند از چگونگی‌ آن‌ آگاه‌ می‌شود. بررسی‌ چگونگی‌ ادراک‌ مخاطبان‌ از خشونت‌، اغلب‌ براین‌ فرض‌ استوار است‌ که‌ ‏برداشتهای‌ آگاهانه‌ (یادست‌ کم‌ گزارش‌ شده‌) از محتوای‌ خشن‌ این‌ برنامه‌ها، ممکن‌ است‌ نکاتی‌ را در باره‌ اثرات‌ چنین‌ ‏محتوایی‌ فاش‌ کند.‏
‏ هینس‌‏ ‏ (1978) در بررسی‌های‌ خود به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ کودکان‌، خشونت‌های‌ خنده‌دار در فیلمهای‌ کارتونی‌ را ‏خشن‌تر و غیرواقعی‌تر از خشونت‌ در سایر کارتون‌ها می‌دانند. هوایت‌‏ ‏ و کامبرپاچ‌ (1974) متذکر می‌شوند که‌ ازدیدگاه‌ ‏افراد بالغ‌، خشونت‌ به‌ نمایش‌ گذاشته‌ شده‌ در فیلم‌های‌ تخیلی‌ و کمدی‌ درمقایسه‌ با خشونت‌ موجود در دیگر ‏برنامه‌های‌ تلویزیونی‌ شدت‌ کمتری‌ دارد. رابینسون‌ (1981) به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌ است‌ که‌ علاقه‌ و احساس‌ همدردی‌ ‏با یکی‌ از شخصیت‌های‌ فیلم‌ ممکن‌ است‌ سبب‌ شود تا رفتارها خشونت‌آمیزتر جلوه‌ کنند. ‏
‏ بررسی‌ها و تجربیات‌ پژوهشگران‌ نشان‌ می‌دهد که‌ قرار داشتن‌ مکرر در معرض‌ خشونت‌ به‌ کاهش‌ ‏قدرت‌ می‌انجامد و ماهیت‌ واکنش‌ در قبال‌ تصاویر خشونت‌آمیز بعدی‌ را تغییر می‌دهد.‏
‏ در یک‌ بررسی‌ جامع‌ که‌ به‌ چگونگی‌ ادراک‌ کودکان‌ از خشونت‌ تلویزیونی‌ اختصاص‌ داشت‌، مشخص‌ شد که‌ هر چه‌ ‏کودکان‌ بیشتر به‌ تماشای‌ برنامه‌های‌ خشن‌ بپردازند به‌ همان‌ اندازه‌ درک‌ خشونت‌ در آنها کمتر می‌شود، از برنامه‌ لذت‌ ‏بیشتری‌ می‌برند و رفتارهای‌ خشنی‌ را که‌ از تلویزیون‌ می‌بینند بیشتر تأئید می‌کنند.‏
‏ تحقیق‌ درباره‌ ادراک‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ نقش‌ محدودی‌ در فهم‌ پیامدهای‌ ناشی‌ از قرارگرفتن‌ در معرض‌ تصاویر و پیام‌های‌ ‏رسانه‌ها دارد. مجموعه‌ نظام‌ها والگوهای‌ رسانه‌ای‌ همراه‌ با ویژگی‌های‌ سنخیتی‌، جمعیت‌ شناسی‌، روابط‌ قدرت‌ و ‏قربانی‌ سازی‌، تنها از طریق‌ بررسی‌های‌ سازمان‌ یافته‌ مشخص‌ می‌شود، چون‌ این‌ گونه‌ ویژگیها از دید بینندگان‌ یا ‏خوانندگان‌ پنهان‌ می‌ماند. زندگی‌ در قالب‌ این‌ الگوها بر قضاوت‌ درباره‌ میزان‌ واقعیت‌ و یا مقبولیت‌ آنها تأثیر می‌گذارد. درک‌ ‏واقعیت‌ها نیز شدیداً تحت‌ تأثیر نمایش‌ واقع‌گرایانه‌ آنها قرار دارد و ازصحت‌ آنهانمی‌توان‌ به‌ سادگی‌ مطمئن‌ شد. علاوه‌ بر ‏این‌، در رسانه‌هایی‌ مانند تلویزیون‌ که‌ حق‌ انتخاب‌ در استفاده‌ از محتوای‌ آنها محدودتر است‌، ظاهراً درک‌ خشونت‌ و ‏حتی‌ اظهار نظر درباره‌ آن‌، تأثیری‌ بر انتخاب‌ واقعی‌ (ومحدود) برنامه‌ها ندارد.‏
‏ ‏ پژوهش‌های‌ مربوط‌ به‌ پرخاشگری‌ ‏
‏ ‏ بررسی‌های‌ آزمایشگاهی‌، در زمینه‌ ارتباط‌ بین‌ قرار داشتن‌ در معرض‌ خشونت‌ و رفتار پرخاشگرانه‌ به‌ نتایج‌ نسبتاً ‏روشنی‌ رسیده‌ است‌. این‌ گونه‌ بررسی‌ها در عین‌ حال‌ به‌ خاطر ساختگی‌ بودن‌ محیط‌ قرارگیری‌ در معرض‌ خشونت‌ و ‏فقدان‌ بافت‌ اجتماعی‌ عادی‌ که‌ اغلب‌ مانع‌ پرخاشگری‌ می‌شود، مورد انتقاد قرار گرفته‌اند.‏
‏ در زمینه‌ تأثیر خشونت‌ تلویزیون‌ بر کودکان‌ در دوران‌ قبل‌ از دبستان‌ بررسی‌هایی‌ انجام‌ شده‌ است‌. این‌ تحقیقات‌ نشان‌ ‏می‌دهد که‌ خشونت‌ در تلویزیون‌ یا فیلم‌های‌ سینمایی‌ برکودکان‌ تأثیر می‌گذارد. افزایش‌ و آموزش‌ رفتارهای‌ خشن‌، ‏حس‌ بازدارندگی‌ از خشونت‌ کاهش‌ می‌دهد و بر میزان‌ رفتار خشونت‌آمیز می‌افزاید. آزمایش‌ها نشان‌ می‌دهد که‌ ‏مشاهده‌ الگوهای‌ خشن‌ در زندگی‌ واقعی‌ یا در یک‌ فیلم‌ و یا مشاهده‌ شخصیت‌های‌ پرخاشگر کارتونی‌، رفتار ‏خشونت‌آمیز کودکان‌ را تشدید می‌کند، به‌ ویژه‌ اگر سرخوردگی‌ هم‌ بطور آزمایشی‌ ایجاد شده‌ باشد.‏
‏ در بررسی‌های‌ دیگر ثابت‌ شد که‌ رفتار پرخاشگرانه‌ و خشونت‌آمیز را می‌توان‌ با قرار دادن‌ افراد در معرض‌ فیلمهای‌ ‏سینمایی‌ و تلویزیونی‌ خشن‌ در آزمایشگاه‌ روانی‌ به‌ وجود آورد.‏ ‏ نتایج‌ بررسی‌ها نشان‌ می‌دهد که‌ توجیه‌ خشونت‌، ‏زشتی‌ رفتار خشونت‌آمیز را در بیننده‌ کاهش‌ می‌دهد.

طرح‌های‌ مطالعاتی‌ دولتی‌ و شاخص‌های‌ فرهنگی‌‏
  بررسی‌های‌ لوویبوند‏ ‏ (1967)، سیگال‌‏ ‏ (1969) نشان‌ می‌دهد که‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ ناشی‌ از احساس‌ خطر، عدم‌ ‏امنیت‌ و ضرورت‌ جنگ‌ است‌. دوب‌ و مک‌ دونالد (1977، 1979) در گزارشی‌ اعلام‌ کردند که‌ قرار گرفتن‌ در معرض‌ خشونت‌ ‏رسانه‌ای‌، برآورد مردم‌ از خشونت‌ و جنایت‌ را به‌ طور مساوی‌ در بین‌ تمامی‌ گروه‌ها افزایش‌ می‌دهد .‌ تماشا و مطالعه‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ به‌ ترتیب‌ در تلویزیون‌ و مطبوعات‌ به‌ تجلی‌ و بیان‌ وحشت‌ ‏مربوط‌ می‌شود.

 مشاهده‌ خشونت‌ به‌ نمایش‌ درآمده‌ در تلویزیون‌ به‌ ایجاد بدگمانی‌، هراس‌ از پیاده‌روی‌ به‌ تنهایی‌ در شب‌، تمایل‌ به‌ داشتن‌ سلاح‌ و از خود بیگانگی‌ دامن‌ ‏زده‌ است‌. ‏
‏ طرح‌ مطالعاتی‌ شاخص‌های‌ فرهنگی‌ که‌ منبع‌ اصلی‌ چنین‌ نتیجه‌گیری‌هایی‌ محسوب‌ می‌شود، تصور خاصی‌ را از ‏خشونت‌ تلویزیونی‌ به‌ عنوان‌ تجلی‌ قدرت‌ ارائه‌ داده‌ است‌ این‌ تأثیرات‌ ضرورتاً برای‌ تمامی‌ گروهها شکل‌ یکسان‌ ندارند، ‏اما برای‌ پویایی‌ نهادهای‌ رسانه‌ای‌ و سیاست‌های‌ عمومی‌، کاربردی‌ مشترک‌ دارند. به‌ اعتقاد بسیاری‌ از بینندگان‌، ‏دنیای‌ خطرناک‌ تلویزیون‌ به‌ احساس‌ وحشت‌، قربانی‌ شدن‌، بدگمانی‌، عدم‌ امنیت‌ و وابستگی‌ دامن‌ می‌زند و با آنکه‌ ‏تلویزیون‌ یک‌ وسیله‌ سرگرم‌ کننده‌ است‌ از خود بیگانگی‌ و ناامیدی‌ را تبلیغ‌ می‌کند.‏
‏ بررسی‌ها ‏نشان‌ داد که‌ تبعیض‌ و ستم‌ نمادین‌ و وحشت‌ واقعی‌ با یکدیگر ارتباط‌ دارند‏ ‏ بینندگانی‌ که‌ شاهدند اعضای‌ گروه‌ ‏خودشان‌ بیش‌ از اعضای‌ گروههای‌ دیگر در معرض‌ خطر قرار دارند، ظاهراً اضطراب‌ و بدگمانی‌ بیشتری‌ احساس‌ می‌کنند. ‏قرار گرفتن‌ در معرض‌ نمونه‌های‌ خشونت‌ در رسانه‌ها، ظاهراً نوع‌ متفاوتی‌ از حس‌ آسیب‌ پذیری‌ را در افراد پدید می‌آورد ‏و موجب‌ عدم‌ اعتماد به‌ نفس‌ در زنان‌ و گروههای‌ اقلیت‌ می‌شود.

‌ انگیزه‌ رسانه‌ها از پوشش‌ خبری‌ گسترده‌ رویدادهای‌ تروریستی‌ مشابه‌ اهدافی‌ است‌ که‌ در ارائه‌ خشونت‌ ‏دنبال‌ می‌کنند. رسانه‌ها با خارج‌ ساختن‌ عمدی‌ عملیات‌ تروریستی‌ از بافت‌ تاریخی‌ خود، پنهان‌ نگهداشتن‌ شرایط‌ و ‏عوامل‌ پدیدآورنده‌ این‌ گونه‌ عملیات‌ و به‌ تصویر کشیدن‌ آنها به‌ عنوان‌ یک‌ اقدام‌ غیر منطقی‌(اگر نگوییم‌ جنون‌ آمیز) ‏تروریست‌ها را به‌ عنوان‌ خطری‌ که‌ منطق‌، انسانیت‌ و تدابیر دمکراتیک‌ قادر به‌ کنترل‌ آن‌ نیست‌ به‌ تصویر می‌کشند.‏


نکات‌ پایانی‌ ‏
‏ کمتر کسی‌ منکر این‌ واقعیت‌ خواهد شد که‌ مردم‌ نکاتی‌ را از رسانه‌ها می‌آموزند. بسیاری‌ از فعالیت‌های‌ آموزشی‌، ‏تجاری‌، سیاسی‌، مذهبی‌ و غیره‌ برپایه‌ این‌ اصل‌ استوار است‌. مشاهدات‌ روزمره‌ و صدها بررسی‌ انجام‌ شده‌، این‌ ‏واقعیت‌ را تأیید می‌کند.‏
‏ اما این‌ نکته‌ که‌ مردم‌ از رسانه‌ها چه‌ می‌آموزند و یا تشریح‌ پیام‌های‌ خاص‌ رسانه‌ها که‌ در سناریوهای‌ گسترده‌تر نهفته‌ ‏است‌، نکاتی‌ هستند که‌ به‌ سادگی‌ قابل‌ تعریف‌ نبوده‌ و اندازه‌گیری‌ آنها دشوار است‌. مسأله‌ زمانی‌ دشوارتر می‌شود ‏که‌ پیام‌ خاص‌ رسانه‌ها شکل‌های‌ متفاوتی‌ به‌ خود بگیرد و به‌ ارائه‌ تعابیر متفاوت‌ کمک‌ کند و یا در مواقعی‌ که‌ پیام‌ جزء ‏جدایی‌ ناپذیر یک‌ فرهنگ‌ باشد. عامل‌ دیگری‌ که‌ موجب‌ پیچیدگی‌ بیشتر مسأله‌ می‌شود آن‌ است‌ که‌ سناریوی‌ ‏خشونت‌، حاوی‌ نکات‌ بالقوه‌ آموزنده‌ و بسیار مهمتری‌ است‌ که‌ کمتر مورد توجه‌ پژوهشگران‌ قرار گرفته‌ است‌. ‏
‏ در بیشتر بررسی‌ها بُعد روانی‌ رفتار پرخاشگرانه‌ و خشونت‌بار فردی‌ مورد توجه‌ و تجزیه‌ و تحلیل‌ قرار گرفته‌ است‌. ‏بررسی‌ این‌ موضوع‌ در عین‌ حال‌ نسبتاً آسان‌ است‌. منتقدان‌ ضمن‌ یادآوری‌ مشکلات‌ موجود بر سر راه‌ تعمیم‌ دادن‌ نتایج‌ ‏به‌ دست‌ آمده‌ از بررسی‌ها و شرایط‌ حاکم‌ بر زندگی‌ واقعی‌، نسبت‌ به‌ وجود رابطه‌ بین‌ پرخاشگری‌ رسانه‌ای‌ با ‏پرخاشگری‌ یا حتی‌ خشونت‌ واقعی‌ ابراز تردید کرده‌اند. به‌ اعتقاد آنها مسؤول‌ قلمداد کردن‌ رسانه‌ها در زمینه‌ دامن‌ زدن‌ ‏به‌ پرخاشگری‌ یا خشونت‌ سبب‌ می‌شود تا عوامل‌ اجتماعی‌ مهمتر که‌ عامل‌ بروز چنین‌ پدیده‌هایی‌ است‌ نادیده‌ گرفته‌ ‏شوند. به‌ اعتقاد این‌ منتقدان‌، تأکید بر تهدیدهای‌ ناشی‌ از فرد علیه‌ نظم‌ و قانون‌ به‌ نادیده‌ گرفتن‌ خطر مهمتر خشونت‌ ‏رسمی‌ و مشروع‌ منجر می‌شود.‏
‏ قرارگرفتن‌ در معرض‌ خشونت‌ رسانه‌ها ممکن‌ است‌ در بسیاری‌ از موارد و شرایط‌، در افزایش‌ رفتارهای‌ پرخاشگرانه‌ و ‏خشونت‌آمیز دخیل‌ باشد. اما به‌ ندرت‌ می‌توان‌ رسانه‌ها را تنها عامل‌ تشدید پرخاشگری‌ و خشونت‌ معرفی‌ کرد. معمولاً ‏مجموعه‌ای‌ از عوامل‌ درترویج‌ پرخاشگری‌ و خشونت‌ دخیل‌ هستند.

‏ سه‌ مشکل‌ مفهومی‌ دیگر نیز اثبات‌ تجربی‌ تأثیر خشونت‌ رسانه‌ای‌ را پیچیده‌ و محدود می‌کند. مشکل‌ اول‌، تفاوت‌ ‏شدید تلویزیون‌ با رسانه‌های‌ دیگر از حیث‌ فراگیری‌ است‌. دومین‌ مشکل‌، نسبت‌ دادن‌ اقدامات‌ خاص‌ به‌ انواع‌ خاصی‌ از ‏محتوای‌ رسانه‌هاست‌ مسأله‌ سوم‌، مشکل‌ ریشه‌ یابی‌ یک‌ فعالیت‌ پیچیده‌ است‌ که‌ تا حدود زیادی‌ عوامل‌ فرهنگی‌ و ‏محیطی‌ در آن‌ دخیل‌ هستند.‏
‏ ایجاد تمایز بین‌ رسانه‌هایی‌ که‌ مخاطب‌ در استفاده‌ از آن‌ حق‌ انتخاب‌ دارد و رسانه‌هایی‌ که‌ مخاطب‌ حق‌ انتخاب‌ ندارد ‏می‌تواند مفید واقع‌ شود. رسانه‌هایی‌ که‌ به‌ طور انتخابی‌ مورد استفاده‌ قرار می‌گیرند؛ مانند رسانه‌های‌ نوشتاری‌، ‏فیلم‌(سینمایی‌)، نوارهای‌ صوتی‌ و تصویری‌ و شبکه‌های‌ کابلی‌، نیازمند سواد، تحرک‌ یا حداقل‌ نوعی‌ گزینش‌ هستند. ‏انتخاب‌ بین‌ رسانه‌ها و محتوای‌ آنها اغلب‌ پس‌ از دوران‌ مدرسه‌ صورت‌ می‌گیرد و در بیشتر مواقع‌ بیانگرذوِق و سلیقه‌ و ‏آمادگی‌های‌ ذهنی‌ است‌ که‌ از داستانهای‌ نقل‌ شده‌ و خلق‌ و خوی‌ شکل‌ گرفته‌ در محیط‌ خانوادگی‌، مدرسه‌، کلیسا و ‏دیگر نهادهای‌ اجتماعی‌ تأثیر می‌پذیرند. این‌ گونه‌ خصوصیات‌، به‌طور سنتی‌ گروههای‌ اجتماعی‌، اقتصادی‌، قومی‌، ‏مذهبی‌، سیاسی‌ و غیره‌ را از یکدیگر متمایز می‌سازد.‏
‏ در خلال‌ سی‌ یا چهل‌ سال‌ گذشته‌ یک‌ رسانه‌ نسبتاً غیر انتخابی‌ با یک‌ رشته‌ پیام‌های‌ محدود، در دسترس‌ تمامی‌ ‏گروهها قرار گرفته‌ است‌، این‌ رسانه‌ تلاش‌ می‌کند تا برخی‌ از تفاوتها را از میان‌ بردارد و گروههای‌ بی‌شماری‌ را که‌ ‏به‌طور سنتی‌ تجانسی‌ با یکدیگر ندارند در جریان‌ فرهنگی‌ خود جذب‌ کند. این‌ رسانه‌، همان‌ تلویزیون‌ است‌. خواندن‌ ‏مطالب‌ خشونتبار ممکن‌ است‌ یک‌ انتخاب‌ فردی‌ باشد، ولی‌ تماشای‌ خشونت‌ از شبکه‌های‌ تلویزیونی‌ متعدد تقریباً ‏اجتناب‌ناپذیر است‌، بینندگان‌ برنامه‌های‌ خشن‌ تلویزیونی‌ کسانی‌ هستند که‌ وقت‌ زیادی‌ را صرف‌ تماشای‌ تلویزیون‌ ‏می‌کنند و از ویژگیهای‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ خاصی‌ برخوردارند. ویژگیهای‌ اجتماعی‌ در مقایسه‌ با سلیقه‌ شخصی‌، ‏عامل‌ مهمتری‌ در قرار گرفتن‌ فرد در معرض‌ خشونت‌ تلویزیون‌ محسوب‌ می‌شود.‏
‏ تأثیر پیام‌ رسانه‌ها بر نوع‌ خاصی‌ از رفتار را به‌ دشواری‌ می‌ توان‌ ارزیابی‌ کرد. خشونت‌ و وحشت‌ جزئی‌ از سناریوهای‌ ‏پیچیده‌ مفاهیم‌ بزرگ‌ بشری‌ و سیاسی‌ محسوب‌ می‌شوند. این‌ دستاوردها را می‌توان‌ موجه‌ یا جنایی‌ و بی‌رحمانه‌ ‏توصیف‌ کرد چنین‌ مفاهیمی‌ احتمالاً با نمایشاتی‌ از همکاری‌ و دوستی‌ همراه‌ هستند. پژوهشگران‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ بینندگان‌ از برنامه‌های‌ تلویزیونی‌ و فیلم‌ها ‏نکات‌ آموزنده‌ای‌ را فرا می‌گیرند. بیشتر این‌ نکات‌ آموزنده‌ ممکن‌ است‌ در برنامه‌های‌ خشن‌ نیز وجود داشته‌ باشد. این‌ ‏گونه‌ برنامه‌ها و یا برنامه‌های‌ دیگر صرفاً به‌ نمایش‌ خشونت‌ تجریدی‌ اختصاص‌ ندارند. در این‌ گونه‌ برنامه‌ها انواع‌ مختلف‌ ‏روابط‌ اجتماعی‌، مناقشه‌ و همکاری‌، شجاعت‌ و بزدلی‌، پیروزی‌ و ستمگری‌، روابط‌ اجتماعی‌، سلطه‌ و تسلیم‌، خطر و ‏آسیب‌ پذیری‌ و سرانجام‌ ضعف‌ و قدرت‌ به‌ نمایش‌ گذاشته‌ می‌شود. تلاش‌ در جهت‌ ریشه‌یابی‌ رفتار خشونت‌آمیز ، ‏محدود کردن‌ جستجو به‌ یافتن‌ یکی‌ از حلقه‌های‌ ضعیف‌تر در زنجیره‌ پیامدهاست‌.‏
  تأثیر خشونت‌ رسانه‌ای‌ را نمی‌توان‌ عامل‌ خشونت‌ و پرخاشگری‌ ‏که‌ جهان‌ را فراگرفته‌ معرفی‌ کرد. شواهد نشان‌ می‌دهد که‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ درواقع‌ بهای‌ اندکی‌ است‌ که‌ می‌باید در ‏مقابل‌نقش‌ مهمتر رسانه‌ها پرداخت‌ شود.‏
‏ نکته‌ آخر اینکه‌ هنگام‌ بحث‌ در مورد یک‌ معلولِ از پیش‌ مشخص‌ شده‌ مانند اقدام‌ خشونت‌آمیز ، معمولاً مسأله‌ علت‌ و ‏معلول‌ مطرح‌ می‌شود. سوال‌ این‌ است‌ که‌ کدامیک‌ از این‌ دو مقوله‌ مقدم‌ بر دیگری‌ است‌: قرا گرفتن‌ در معرض‌ خشونت‌ ‏رسانه‌ای‌ یا تمایل‌ به‌ تماشای‌ برنامه‌های‌ خشن‌؟ آیا تمایل‌ افراد به‌ اقدامات‌ خشونت‌آمیز و پرخاشگرانه‌ سبب‌ نمی‌شود ‏تا آنها برای‌ ارضای‌ خواسته‌های‌ خود برنامه‌های‌ خشن‌ را انتخاب‌ کنند؟‏
‏ این‌ پرسش‌ دو پاسخ‌ متفاوت‌ دارد.اول‌ اینکه‌، در رسانه‌هایی‌ که‌ در استفاده‌ از محتوای‌ آنها مخاطب‌ حق‌ انتخاب‌ دارد، ‏تمایل‌ به‌ انتخاب‌ مطالب‌ خشونت‌آمیز به‌ دلیل‌ تأثیر پذیری‌ از عوامل‌ مختلف‌، ممکن‌ است‌ به‌ تشدید و تقویت‌ حس‌ ‏پرخاشگری‌ منجر شود. در مورد تلویزیون‌، مسأله‌ تا اندازه‌ای‌ فرِق می‌کند. کودک‌ در خانه‌ای‌ به‌ دنیا می‌آید که‌ تلویزیون‌ در آن‌ ‏اغلب‌ اوقات‌ روشن‌ است‌. در این‌ خانه‌ خشونت‌ اجتناب‌ناپذیر می‌شود. در اینجا، قرار داشتن‌ قبلی‌ در معرض‌ خشونت‌ ‏منتفی‌ است‌. تمایل‌ و علاقه‌ که‌ ممکن‌ است‌ در رسانه‌های‌ دیگر انتخاب‌ را تحت‌ تأثیر قرار دهد، خود تا حدود زیادی‌ ‏تحت‌تأثیر تلویزیون‌ است‌. در اینجا مسأله‌ انتخاب‌ ارادی‌ مطرح‌ نیست‌ بلکه‌ میزان‌ تماشای‌ تلویزیون‌ و ماهیت‌ واکنش‌ ‏نسبت‌ به‌ محتوای‌ کلی‌ برنامه‌ها که‌ اکثر بینندگان‌ تماشا می‌کنند، عامل‌ تعیین‌ کننده‌ محسوب‌ می‌شود. از این‌ رو، ‏سوال‌ اصلی‌ این‌ نیست‌ که‌ آیا خشونت‌ رسانه‌ای‌ می‌تواند نوع‌ خاصی‌ از رفتار را از جمله‌ خشونت‌ واقعی‌ سبب‌ شود یا ‏خیر، بلکه‌ سؤال‌ این‌ است‌ که‌ قرار گرفتن‌ در معرض‌ اطلاعات‌ و سرگرمیهای‌ توأم‌ باخشونت‌ رسانه‌ها چه‌ تأثیری‌ ‏برالگوهای‌ متفاوت‌ فکری‌ و رفتاری‌ دارد.‏
‏ پژوهش‌های‌ گسترده‌ای‌ که‌ در دهه‌های‌ 1970 و 1980‌ صورت‌ گرفت‌ تا حدودی‌ به‌ این‌ پرسش‌ کلی‌ ‏پاسخ‌ می‌دهد. این‌ بررسی‌ها نشان‌ می‌دهد که‌ سناریوی‌ خشونت‌ و وحشت‌، ممکن‌ است‌ پیامدهای‌ متعددی‌ در ‏برداشته‌ باشد که‌ ترویج‌ گرایش‌های‌ خشونت‌آمیز سازگاری‌ با خشونت‌، شخصیت‌ زدایی‌ و انزوای‌ مجرمین‌، بروز اقدامات‌ ‏پراکنده‌ خشونت‌آمیز و تشدید حس‌ آسیب‌ پذیری‌ و وابستگی‌ گروههای‌ اقلیت‌ از جمله‌ این‌ پیامدهاست‌. ‏
‏ این‌ سناریو برای‌ تولید کنندگان‌ خود قدرت‌ واقعی‌ و حسی‌ را به‌ همراه‌ دارد و علت‌ تداوم‌ آن‌ را علاوه‌ بر مسائل‌ دیگر ‏می‌توان‌ ناشی‌ از سودمندی‌ آن‌ برای‌ کسانی‌ دانست‌ که‌ کاربردهای‌ آن‌ را تبیین‌ و کنترل‌ می‌کنند.‏

 

 

 

نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
نگاهي به فيلم آتش بس با چهار نوع روش تحقيق
سه شنبه 23 آبان1385 ساعت 13:38

نويسنده و كارگردان: تهمينه ميلاني

سال ساخت: 1384

 خلاصه داستان: اين فيلم داستان زندگي زن و شوهر جواني را از مرحله آشنايي و ازدواج و بعد رسيدن به مرحله درگيري طلاق را روايت مي كند.

 

رويكرد پوزيتيويستي

در اين روش ما به دنبال اطلاعات عيني و قابل اندازه گيري هستيم و در واقع مطالعه کمی صورت می گیرد. بیشتر شکل و ظاهر پدیده مورد بررسی قرار می گیرد . اگر بخواهيم فيلم آتش بس را از اين ديدگاه بررسي كنيم بايد به ظاهر فيلم و به مشاهدات ظاهري خود توجه كنيم . بايد به نكات فني موجود در فيلم مثل زاويه فيلم برداري ، چرخش هاي دوربين ، نحوه فيلم برداري ، اندازه نماها ، درشت نمايي ها و ... توجه كرد .در واقع بايد اطلاعاتي در مورد ويژگي هاي كمي فيلم بدست آورد .

رويكرد تفسيري

توجه اصلي در اين رويكرد به امور باطني و پنهان و در واقع انگيزه ها و امور شناختي كه عامل و انگيزه اصلي رفتار است مي باشد .هدف رسيدن به شناختي عميق در مورد پديده هاي مورد مطالعه است . با اين رويكرد مي خواهيم ببينيم كه چه مسايل اساسي در اين فيلم بيان شده است و در پشت هر حركت دوربين چه معنايي پنهان است . اين درشت نمايي ها و اين تاكيد هاي دوربين نماينده چيست و چه مي خواهد بگويد ؟ اين فرار و گريزها و اين موش و گربه بازي ها چه معنايي دارد؟ اين بزرگ نمايي ها در رفتار بازيگران اصلي و كارهايي كه انجام مي دهند در واقع همان كارهايي است كه بسياري از زنان و مردان در واقعيت انجام مي دهند و لجبازي هايي است كه با هم دارند . در واقع خصلت هاي بيان شده در فيلم براي مرد قصه ( شكاك ، بدبين ، بي اعتقادي به برابري حقوق زن و مرد و ...) همه را مي توان در دنياي خارج از فيلم ديد و همين طورظاهربيني ها و گوش دادن به حرف هاي دوستان و درنتيجه  بدبيني به هم و ازهم پاشيدگي زندگي .معناهاي نهفته در اين مفاهيم مد نظر محقق تفسيري است . موضوع فيلم يك مسئله اجتماعي جدي است كه با نگاهي شوخ و شنگ مطرح شده است . فيلم آتش بس، از سويي مرد سالاري و از سوي ديگر برابري خواهي بخشي از زنان جامعه را نشان مي دهد . معناي واقعي مكالمات و گفتگوها و طنز فيلم هم معاني بسياري دارد . معناي نهفته در تمامي حركات و طنزها و كليت فيلم اين است كه به مخاطبش بگويد با خودش، با درونش آشتى كند و به آرامش برسد . به مخاطبش بگويد كه از لا به لاي همين روزمرگي ها مي توان به اميد و اعتماد دست يافت .  

رويكرد انتقادي

در اين روش هدف كشف ساختارهاي قدرت و رابطه آن با جامعه است . به دنبال ايدئولوژي پشت رسانه است . اين رويكرد بازنمايي غلط رسانه را نشان مي دهد كه گاهي موجب بوجود آمدن آگاهي هاي غلط مي شود . اشتباهات در فيلم آتش بس به مرد نسبت داده شده است و رفتارهاي زن ، عكس العمل او به رفتارهاي مرد است . در اين فيلم تجملات بيش از اندازه به نمايش در آمده و هر چه بگرديم نشاني از جامعه آشناي خود را در  آن پيدا نمي كنيم . بيمار مطب دكتر معلوم نيست كه مي خواهد يك مشكل روانشناختي را مطرح كند يا فقط جنبه طنز دارد؟ آگاهي غلط بوجود آمده حل شدن تمامي مشكلات در مدت كوتاهي است كه يوسف در مدت كوتاهي خود را تغيير مي دهد و به زندگي عاشقانه خود بر مي گردد .

 رويكرد پسامدرن

پست مدرن ها معتقدند كه دست يافتن به تمام جزئيات يك علم امكانپذير نيست و تمامي روشها نسبي هستند . در اين روش جستجو و كاوش مهم است . در اين روش اصالت به فرد داده مي شود . در اينجا به تعداد مخاطبان مي توان ديدگاه داشت چون فرد مهم است . برخي فيلم را كمدي-آموزشي ؛ برخي صرفا آموزشي ؛ برخي سطحي و ... مي دانند .

نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
موضوع مقاله...
شنبه 13 آبان1385 ساعت 13:30
‏ خشونت‌ و وحشت‌ در رسانه‌ها بیانگر ستیز در روابط‌ اجتماعی‌ است‌. رسانه‌ها استفاده‌ از زور برای‌ کنترل‌، منزوی‌ ‏ساختن‌، سیطره‌ ، تحریک‌ یا نابودی‌ را به‌ نمایش‌ می‌گذارند. خشونتی‌ که‌ نشان‌ می‌دهد تنها افراد به‌ خصوصی‌ می‌توانند ‏در برابر نیروهایی‌ که‌ علیه‌ آنها وجود دارد مقاومت‌ کنند، هم‌ می‌تواند اختلال‌ در نظم‌ اجتماعی‌ را به‌ تصویر کشد، و هم‌ ‏احساس‌ قدرت‌ یا ضعف‌ را تقویت‌ کند. ‏من در این مقاله در صدد هستم چگونگی‌ ترسیم‌ خشونت‌ و وحشت‌ در رسانه‌ها ، ابعادوماهیت‌ این‌گونه‌ نمایش‌ها ‏و پیامد های قرارگرفتن‌ مردم‌ در معرض‌ این‌گونه‌ برنامه‌ها را مورد بررسی قرار دهم .
نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
مارمولک
دوشنبه 1 آبان1385 ساعت 15:1

«مارمولك» ساخته‌ي كمال تبريزي را مي‌توان يك «وسترن ديني» ناميد. كلانتر جديدي كه به يك شهر مرزي مي‌رود، عده‌اي در برابرش مقاومت ميكنند، جمع كوچكي هم طرفدارش هستند و او سعي مي‌كند تواناييهايش را ثابت كند.

البته اين فيلم تم ديني نيز دارد. كلانتر اين فيلم با وجود اين كه وضعيتي«شيطاني» دارد، در لباسي«رحماني» وارد ميشود كه نمونه‌هاي فراواني را در گذشته از آن ديد‌ه‌ايم،«بينوايان»، «توپهاي سن سباستين»، « ژنرال دلاروور» و...

رضا مصباحي ( پرويز پرستويي) در طي يك سرقت مسلحانه در حال فرار توسط نيروي انتظامي دستگير و روانه‌ي زندان ميشود و در حادثه‌اي مجروح و به بيمارستان خارج از زندان منتقل مي‌شود.در اتاق بيمارستان با مردي هم اتاق است كه تصويري در حال مطالعه‌ي كتاب«شارزده كوچولو» از وي داريم. رضا از سر دلتنگي چند فحش آبدار نثار آخوندها ميكند و بعد رضا و تماشاگران از هويت روحاني وي آگاه مي‌شوند.

كارگردان به نحوي بسيار زيبا تصويري مثبت از اين روحاني ارائه مي‌دهد. فردي بسيار تمييز، مرتب، خوش اخلاق و خوش برخورد كه برخلاف شخصيت رئيس زندان از در نصيحت و امر به معروف با رضا برخورد نميكند و حتي در يك صحنه براي رضا از تكه‌هاي كتاب « شازده كوجولو» مي‌خواند و جمله‌ي محوري فيلم يعني «راههاي رسيدن به خدا به تعداد آدمهاست» را بيان مي‌كند. در واقع اين روحاني حضور عيني از يك الگو را نشانمان ميدهد كه براي وعظ مردم از گفتار ساده‌ي كتابي كودكانه بهره ميگيرد (نخن معاشر الانبياء نكلم الناس بقدر عقولهم) اما در خلوت خود با خدا دعاي پر رمز و راز عظم‌البلاء را قرائت مي‌كند و در نهايت بيشترين تأثير را بر قهرمان فيلم ميگذارد، هم با لباسش و هم با رفتارش و هم با موعظه‌اش كه عملا موعظه‌ي پاياني فيلم هم مي‌شود.

رضا با استفاده از يك فرصت لباس روحاني را مي‌پوشد و از بيمارستان فرار مي‌كند و براي خارج شدن از كشور با قطار به يك شهر مرزي مي‌رود. در قطار با چند شخصيت ديگر آشنا مي‌شويم. يكي از آنها زن جواني است كه مي‌خواهد از شوهر«بزن بهادرش» طلاق بگيرد. رضا مجذوب زن ميشود و در چند موقعيت كه مي‌خواهد خود را به او نزديك كند به نوعي لباس روحانيت مانع مي‌شود. رضا براي اولين بار مجبور ميشود در ايستگاه قطار نماز بخواند و پيشنماز شود و همين طور بالاجبار در شهر مرزي امام جماعت يك مسجد را مي‌پذيرد. مسجد موصوف كه به تعداد انگشتان دست هم نمازگزار ندارد، در كنار منزل همان زن جوان است. در اين ميان نمازها و منبرهاي رضا در فيلم ديدني است، «راههاي رسيدن به خدا به تعداد آدمهاست» كه در برخورد اول، از روحاني داخل بيمارستان فرا گرفته بود محتواي تمامي منبرهاي او در طول فيلم و تكيه كلام وي در مراحل مختلف مي‌شود.

شبها رضا با لباس مبدل به دنبال تهيه‌ي مدارك و پاسپورت جعلي براي فرار از كشور است. حضور وي در محلات فقيز نشين با لباس مبدل توسط مردم آن شهر كوچك به سركشي به منزل فقرا و خانواده‌ي زندانيان تعبير و موجب اعتماد بيش از پيش مردم و پرداخت وجوهات و نزورات به رضا مي‌شود.

درگيري جنجالي رضا با شوهر همان زن جوان كه در قطار با وي آشنا شده بود از ديگر صحنه‌هاي به ياد ماندني فيلم است.اين اتفاقات به وجود آمده كه بالاجبار رضا در آن نقش ايفا مي‌كند، رونق مسجد را چند برابر مي‌كند.

رضا حتي در زندان هم حضور پيدا مي‌كند و براي «خلافكاران محترم» سخنراني ميكند. حرفهايي كه خود رضا را هم تحت تأثير قرار ميدهد و اشك در چشمانش حلقه ميزند: «في الواقع خداوند اند لطافته؛ اند چشم پوشيه، ‌اند رفاقته، اند بي خياليه».

مارمولك برقداست لباس منسوب به پيامبر(ص) تأكيد مي‌كند، بي‌آنكه صاحبان و استفاده كنندگان ا زاين لباس را قدسي برشمارد. از همين رو نوعي آسيب شناسي محترمانه از قشر روحانيان نيز در مارمولك پي‌ريزي ميشود.در فيلم، مبلغان مذهبي را مي‌بينيم كه بسياري از شئون را تسخير كرده‌اند(حتي كانالهاي مختلف تلويزيوني و حتي مباحث تخصصي غير ديني مثل اينترنت، سينما و ...)،اما به رغم اين فراگيري، اعتماد عمومي نسبت به آن‌ها چندان محكم نيست ودر پاره‌اي حوزه‌ها دچار خدشه شده است. استفاده‌ي راننده‌ي اتومبيل از حضور روحاني در ماشينش به عنوان مجوزي براي خلاف كردن، متلك جوانان در ايستگاه قطار به رضا در كسوت روحاني، خلوتي مسجد قبل از ورود رضا به شهر و... نمونه‌هايي ار اين نگرش است. اما رضا به طور ناخواسته درون موقعيتي قرار مي‌گيرد كه عملا راهبر و مراد مردم ميشود.

 

پايان فيلم نوعي فرايند هدايت پذيري رضا مصباحي را نشان مي‌دهد. او خوشبختانه در پايان فيلم به صورت رؤيايي و غير واقعي كاملا متحول و پاك نمي‌شود و بر مبناي واقعيت دستگير مي‌شود، ولي مسير طي شده‌اش حامل يك دگرديسي دروني است. موعظه‌ي ساده‌ي او در زندان كه خودش را هم تحت تأثير قرار مي‌دهد و  اشكش را جاري مي‌سازد، نقطه‌ي اوج اين دگرديسي روحي است، نقطه‌اي كه اگر چه باعث نجات وي از دست پليس و حتي انصرافش از عزيمت به آن سوي مرز نميشود، اما جاي انتظار را براي تويه‌ي او بازنگه ميدارد .پايان بندي مناسب فيلم كه با ثابت ماندن تصوير مردم منتظر در مسجد شكل مي‌گيرد بر همين انتظار وتوقع تأكيد مي‌كند .

 

براي تحليل اين فيلم من از مفهوم اسكيما يا طرحواره هاي ذهني استفاده مي كنم . اسكيما مجموعه اي از دانش تعميم يافته از تجربيات گذشته است كه به صورت مجموعه اي از دانش مرتبط سازماندهي مي شوند و براي راهنمايي و يا رفتار در موقعيت هاي عادي به كار مي روند .

در فيلم مارمولك ذهنيت هاي شكل گرفته آدمها به سمتي مي رود كه تمامي حركات و رفتارها و اعمال اين روحاني كه وجهه اي اللهي و نظركرده دارد به خوب تعبير مي شود .

آدمها به هيچ عنوان دوست ندارند كه ذهنيت ها و اسكيماهاي خود را تغيير دهند . حتي فردي كه مي فهمد رضا يك روحاني واقعي نيست حرفي نمي زند شايد چون نمي خواهد كه ذهنيت هاي خود و ديگران را خراب كند و اين روحاني نما را لو بدهد كه موجب بد بيني همشهريهاي خود شود .

ممكن است اسكيماها نسبت به گروهي چنان قوي باشد كه منجر به پيش داوري هاي بسيار شود به طوري كه هنگام برخورد با آن گروه بر اساس پيش داوري ها رفتار كنيم . بيشترين تاثير انگاره ها در مرحله رمزگذاري و رمز گشايي و يادآوري آنهاست كه به نحوي راهنمايي آنها را ايفا مي كند . آگاهي هاي قبلي تاثير بيشتريدارد و امكان مي دهد تا اطلاعات متناسب با انگاره هاي موجود در ذهن شكل بگيرد و در يادآوري يا رمزگشايي آنها نيز تاثير بگذارد . صحنه هاي برخورد آدمها به رضا كه الآن حكم يك آدم روحاني را دارد .

آدمها با ديدن روحاني كه رفتار بسيار خوبي دارد طوري برخورد مي كنند كه انگار بزرگترين و كاملترين شخصيت روحاني است . از سوار شدن در قطار و سوالهاي ديني كه از او مي شود تا حضور در شهر مرزي و نقش مرجع ديني كه در آن شهر به او مي دهند .

در اين فيلم آدمها به اسكيماهاي خود اعتماد كامل دارند و حاضر نيستند كه از آنها جدا شوند به طوري كه خروج هاي شبانه رضا براي تهيه پاسپورت را تعبير به كمك هاي شبانه او به فقرا مي كنند و واضح ترين نشانه هارا كه نشان مي دهد كه رضا يك روحاني واقعي نيست را نمي بينند .

 

نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |
چرا نرگس پربيننده ترين و محبوب ترين سريال شبانه شد ؟
سه شنبه 18 مهر1385 ساعت 10:4

سریال نرگس هر شب راس ساعت 10:45 پخش می شد و از استقبال خوبی بین مخاطبان تلویزیونی نیز برخوردار بود . این محبوبیت نسبی و استقبال بینندگان از این سریال به چند دلیل می تواند باشد:
۱ پخش هر شب این سریال
چند سالی است كه صدا و سیما در ایام نوروز و ماه رمضان اقدام به پخش سریال هایی می كند كه هر شب پخش می شوند و مخاطبان بسیاری به خود جذب می كنند و این بار پخش یك سریال جدی به طور هر شب در ایامی كه نه نوروز است و نه ماه رمضان به جای مجموعه های نود شبی شبكه سوم از عواملی است كه بی تاثیر در جذب مخاطب سریال نرگس نبوده.
پخش هر شب این سریال یقینا یكی از مهم ترین عامل محبوبیت این سریال است. پخش هر شب این سریال به همراه وقایع سریال و تعلیق جاری در آن از عواملی می شوند كه مخاطب انگیزه برای دنباله گیری سریال را داشته باشد، چه بسا اگر این سریال هر شب پخش نمی شد و مثل اغلب سریال های تلویزیونی هفته ای یك بار پخش می شد این استقبال از آن صورت نمی گرفت و اغلب مخاطبان زنجیره حوادث سریال از دست شان خارج می شد و پس از سپری شدن یك هفته انگیزه و هیجان مخاطب برای دیدن این سریال كاسته می شد.
۲ موضوع سریال و كشمكش های آن
این سریال داستان خانواده ای سه نفره است. خانواده ای شامل یك مادر و دو دخترش نرگس و نسرین كه هر كدام طی روابط خود با بیرون یك سری حوادث را رقم می زنند.
ناپایداری های موجود در سریال بسیار است كه هر كدام به نوبه خود گسترش یافتند تا تعلیق دلخواه نویسنده فیلمنامه و كارگردان حاصل شود و با رساندن به نقطه اوج، گره گشایی ها آغاز شود و در نهایت پایان همه حوادث بدون توجه به بد یا خوب آن. با تاملی اندك بر روند حوادث و سریال و با توجه به مطالب بالا پی می بریم عنصر طرح پیرنگ از عناصری است كه حساب ویژه ای روی آن باز شده و عناصری مانند شخصیت، فضا، تكنیك، صحنه و... همه تحت الشعاع پیرنگ آن قرار گرفته اند یعنی یك سری حوادث براساس روابط علی و معلولی كه در یك رابطه سببیت با هم قرار دارند. پیرنگ داستانی این سریال تقریبا خوب پرداخت شده. از شروع گرفته سپس ناپایداری ها، بعد بسط و گسترش آنها و استفاده از تعلیق ها كه حاصل می شود برای بردن مخاطب به نقطه اوج و گره گشایی هایی كه آغاز می شود و در نهایت پایان.
۳ حضور پوپك گلدره
یكی از ویژگی های دیگر این سریال حضور زنده یاد پوپك گلدره در نقش نرگس البته نه تا پایان است. زنده یاد گلدره را همه ما با «دریا دخترك گیلانی» با آن لهجه زیبایش می شناسیم. این كار آخرین كار بازیگری او قبل از پروازش بود. بی شك حضور این بازیگر با توجه به فقدان او باعث شده تا مردم مخصوصا در اوایل شروع سریال علاقه بیشتری به دیدن سریال پیدا كنند و نوعی ابراز همدردی و شریك شدن در غمی بزرگ برای خانواده اش داشته باشند. روحش شاد.
عوامل یاد شده همه براساس استقبال مخاطبان عام بررسی شده یعنی علت محبوبیت این سریال در بین عامه مردم چه بود. قطعا بر این سریال انتقادهای زیادی وارد است. یكی از مشكلات اصلی این سریال در پرداخت شخصیت نرگس است. شخصیتی كه نام سریال نیز از آن گرفته شده. نرگس شخصیتی صبور، دلسوز، از خود گذشته و مثبت دارد، این یقینا چیز پسندیده ای است اما به اصطلاح این شخصیت از آن طرف بام می افتد یعنی گاهی آنقدر خوب می شود كه توی ذوق می زند و مخاطب لحظه شماری می كند تا سریال تغییر موقعیت دهد و به موقعیتی برود كه نرگس نباشد. حس بزرگ منشی بیش از اندازه و خصوصیات دیگر نرگس مخاطب را به جای جذب، از این شخصیت دفع می كند. با كمی تعادل و رعایت منطق می توانست نرگس شخصیتی جذاب تر از این داشته باشد. شخصیتی كه كاملا جا افتاده شخصیت محمود شوكت پدر بهروز با بازی بسیار خوب حسن پور شیرازی است. شخصیتی واقعی، قابل لمس و جذاب.

 

نوشته شده توسط | موضوع: | لینک ثابت |